تبليغاتX
حرف های نگفته قلب یک عاشق به معشوقش



 

من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته

آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته

 

حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده

من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده

 

تو تموم عاشقانه‌ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی

تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی

 

من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب

بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:13 توسط يک عاشق به معشوق



زندگی شبیه شعریست

قافیه هایش با من ،  ” تو ” فقط همیشه ردیف باش!



 


 

گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد /

 ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد

چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند /

 برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد...

 

 


 

انسانهای خوب همانند گلهای قالی اند

نه انتظار باران را دارند و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند!

 

 

 

 

دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد

نه التـــمـاس هـــایم را

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را...

به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از غــــرور کـاشـتم...

 




با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود

از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود...

 

 

 

 

تا دیروز ، هرچه می نوشتم عاشقانه بود

از امروز ، هرچه بنویسم صادقانه است

عاشقانه دوستت دارم...

 

 

 

یه رابطه از اونجایی خراب میشه که

تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش...

 

 

 

 

 

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی

دلم پر از گلایه ها ، تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ی مکن

 

 

 

کاش نامت را با خط بریل مینوشتند

صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد

 

 

 

 

دلی دارم ز جنس سنگ و شیشه / چنان مهرت به جانم کرده ریشه

که در شش گوشه ی قلبم نوشته / عزیزم ، دوستت دارم همیشه

 

 

 

 

تنهایی یعنی:

ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است!

 

 

 

 

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من به آن محتاجم!

 

 

 

دل آرام را بی تاب میکنی ، دل بی تاب را آرام

آخرش نگفتی:

تو ، دردی یا درمان ؟

 

 


 

سرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران...

 

 


لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد... 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:0 توسط يک عاشق به معشوق |



 

 

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای/ و شاه بیت غزل های لال من شده ای/

 چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض/ جواب حسرت این چند سال من شده ای/

 چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟/ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای/

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم/ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای/

 هنوز نذر شب جمعه های من اینست/ که اتفاق بیفتد حلال من شده ای/

 که اتفاق بیفتد کنار تو هستم/ برای وسعت پرواز، بال من شده ای/

 میان بغض و تبسم، میان وحشت و عشق/ تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای/

 مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست/ عجب خواب قشنگی ست مال من شده ای
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 17:27 توسط يک عاشق به معشوق